السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
510
تفسير الميزان ( فارسي )
اين حكمى است مشروع در شريعت فطرت ، و براى آن اصلى است واقعى و لا يتغير ، و آن احتياج انسانيت است در بقاى خود به دفع مزاحمات وجود و مناقضات بقايش ، چنان كه متفرع بر اين اصل واقعى اصل ديگرى دارد اجتماعى و عقلايى و تبدل ناپذير و آن همانطورى كه سابقا هم گفته شد لزوم حفظ مجتمع انسانى است از انعدام و انهدام ، چيزى كه هست ايشان از اين قسم مشروع تجاوز نموده و برده گيرى به زور و قلدرى را هم كه قسم نامشروع آن است معمول مىدارند و هميشه چه قبل از قرارداد بروكسل و چه بعد از آن ميليونها نفوس بشرى را خريد و فروش كرده و به يكديگر پيشكش و يا عاريه داده و مىدهند ، الا اينكه طبق مثل معروف يك بام و دو هوا ، اعمال وحشيانه خود را برده گيرى نناميده و با كمال پررويى اسمهاى فريبنده اى از قبيل استعمار ، استملاك ، قيموميت ، حمايت ، عنايت ، اعانت و غيره روى آن مىگذارند . و معلوم است كه از اين تبديل لفظ جز پوشاندن روى رسواييهاى خود غرضى ندارند و لذا هر وقت احساس مىكنند كه دنيا دارد پى به رسواييها و فجايعشان مىبرد اسم مبتذل و پوسيده سابق را عوض كرده اسم ديگرى بر آن مىگذارند . آرى از اقسام مختلف برده گيرى كه به وسيله قرارداد بروكسل نسخ و ملغى گرديد و آن همه سر و صدا در دنيا به راه انداخت و دول متمدن دنيا يعنى همان گردانندگان مدنيت مترقى و پرچمداران آزادى در باره آن آن همه مباهات كردند تنها قسمى كه باقى ماند و مثل ساير اقسام برده گيرى قرارداد مزبور را در خصوص آن نشكستند مساله فروختن فرزندان و اخته كردن بردگان بود . آن هم نه براى خاطر احترام به قرارداد بروكسل و يا طرفدارى از آزادى بردگان بود بلكه براى اين بود كه اين قسم از برده گيرى بر ايشان سودى نداشت ، علاوه بر اينكه به مساله فردى بيشتر شباهت داشت تا يك مساله اجتماعى . مضافا بر اينكه عمل كردن به قرارداد مزبور در خصوص اين قسم از برده گيرى خود سوژه تبليغاتى خوبى بود براى غربىها كه آن را به دست گرفته سر و صدا به راه انداخته و با مشتى الفاظ پوچ و دروغ خود را در دنيا به آزادى خواهى و مخالفت با رژيم برده گيرى وانمود ساخته اثر معجزه آسايى از الفاظ و ادعاهاى خالى از حقيقت بگيرند مثل تبليغاتى كه در ساير موضوعات به راه مىاندازند . از مقايسه اى كه ما بين روشهاى دنياى قديم و جديد در باره برده گيرى و بين روش اسلام در باره آن كرديم ، به خوبى معلوم شد كه روش اسلام در باره برده گيرى متقنترين و حكيمانه ترين و به آزادى و صلاح بردگان نزديكترين روشى است كه ممكن است تصور نمود . تنها سؤالى كه در اين مقايسه باقى مىماند اين است كه غربيها حق استفاده از بردگان را مخصوص دولتها مىدانند و اسلام بردگان را مثل ساير غنيمتهاى جنگى - غير از اراضى